قانون جاذبه – چرا دانشمندان حاضر به باور آن ؟

[ad_1]

تا آنجا که به طور کلی دانشمندان نگران هستند که قانون جاذبه تلقی می شود ‘،’ من استفاده از اصطلاح “به طور کلی دانشمندان’ به عنوان بزرگ علمی ذهن امروز فیزیکدانان نظری مانند Dr. Michio Kaku. در حال حاضر من هیچ ایده چه چیزی احساسات خود را در مورد قانون جاذبه, اما من کاملا مطمئن هستم که او آن را انکار کند ، این پذیرفته شده است که جهان و همه چیز در آن تمام خورشید, سیارات, سیستم های خورشیدی, زمین, انسان, گیاهان و جانوران همه انرژی. به عنوان هرمان فون هلمهولتز تاسیس همه اشکال انرژی معادل هستند. یک فرم از انرژی ممکن است ناپدید می شوند اما شکل دیگری ظاهر خواهد شد به جای آن است. بنابراین انرژی همچنان ادامه دارد و بی نقص است.

اگر من و شما ساخته شده از همان انرژی به عنوان جهان مانند مانند جذب و سپس قانون جاذبه باید غرق در حقیقت. چگونه دانشمندان در توضیح این پدیده به عنوان پروجکشن خیال اندیش? چگونه می توانم آنها را مشاهده و آزمایش های روسیه و سازمان سیا که در آن نه بیش از حد طولانی پیش یک تکاور ارتش استخدام شد برای حمل کردن ذهن آزمایش های که در آن او در واقع بازدید از مکان هایی مانند روسیه و وارد سیلوهای موشک, همه با ذهن خود را. پس از یک سال او تا به حال به بیرون کشیده شود از این برنامه به دلیل فشار بر ذهن او چنان بود که او در معرض خطر جدی بیماری های روانی اگر او می خواهم که اجازه ادامه خواهد داد.

حقیقت این است که دانشمندان نمی کنند. آنها نمی توانند. هیچ توضیح قانع کننده چیزی است که به دنبال یک دلیل و یک دلیل و دو دلیل سه سیستم. اما اعتقاد به قانون جاذبه? خوب خداوند ، بار از زباله! و در عین حال کل مفهوم است بنابراین اساسا ساده است. احساسات مختلف منتشر می کنند فرکانس های مختلف. به عنوان مثال آیا تا کنون شناخته شده یک فرد ثروتمند بود که بدبین? اوه وجود داشته است ناراضی میلیونرهای. اولین آستور بود. من فکر نمی کنم او کاملا ناخوشایند مرد; نه فقط بسیار خوشحال است. اما نه شاد بودن نمی تواند ذهن خود را به گرفتار شک و تردید به توانایی های خود را به پول. حتی او ناراضی هر چند او ممکن است شده اند نمی باید اجازه هر گونه فکر شکست صلیب ذهن خود را.

ناراضی بودن و بدبین هستند نه یکی و همان است. زمانی که من در خدمت من کارآموزی من شد بسیار دوستانه با یک پسر که به نظر می رسید او تا به حال Midas touch. ما هر دو هفده یا هجده در زمان او تصمیم گرفت او می خواست به تجارت دست دوم اتومبیل. بدیهی است که این راه قبل از اینکه من قانون جاذبه ناپلئون هیل یا والاس Wattles. اما من او را مورد مطالعه قرار. که در آن من می خواهم که بیش از حد عصبی برای ورود به شرکت او می دانست که هیچ ترس. شکست هرگز به ذهن او آمده است. آیا او متقاعد شده بود از موفقیت, من نمی دانم, اما او به سادگی انجام کسب و کار خود و کاملا موفق است.

من برای رفت و دو سال در خارج از کشور و زمانی که من بازگشت او می خواهم باز بسیار هوشمند نمایندگی خودرو در یک شهر در این نزدیکی هست. ما از دست داده بنابراین آنچه اتفاق افتاده است او را من نمی دانم اما او یک مثال کلاسیک از هرگز اجازه می دهد ترس از شکست برای عبور از ذهن خود را. مانند داستان در مورد مردی که موفق شد با شدت و قدرت در کسب و کار و زمانی که کسی از او پرسید که چگونه او می خواهم موفق آن او جواب داد: “هیچ کس تا کنون به من گفت که من می توانم.” من فکر می کنم این مهم است سپاسگزار برای همه چیز شما باید در حال حاضر و پس از آن خود را مورد تاکید مایل ثروت است. شما را تا ذهن خود را چقدر شما می خواهید و سپس به سادگی تجسم. وقتی که و چگونه در حال دیکته جهان است.

[ad_2]